درب های بسته
دزدی را پس از دستگیری پیش قاضی آوردند. قاضی گفت:در سوخته!چرا از دیوار مردم بالا رفتی؟
دزد گفت:جناب قاضی!چرا توهین می کنید!خب برای این که شب ها درهایشان بسته است.
ارزان تر
قاضی در دادگاه رو به مجرم کرد و گفت:شما باید چهارصد ریال جریمه بدهید.
مجرم گفت:جناب قاضی!ارزان تر حساب کنید تا مشتری بشوم.
پدر در آور
رئیس دادگاه خطاب به متهم گفت:اگر همین طور دروغ بگویی،پدرت را در می آوریم.متهم با خوشحالی گفت:خدا خیرتان بدهد آقای رئیس،÷درم سال هاست که زندانی است و هنوز از زندان در نیامده است.
صندلی سوم
قاضی خطاب به شاهد گفت:وقتی این دو نفر با صندلی به جان هم افتادند،چرا شما سعی نکردید به غائله خاطمه بدهید؟شاهد گفت:برای آن که صندلی سومی وجود نداشت.
پر کاری
مجرمی را به پای چوبه ی دار آوردند،قاضی رو به او نموده و پرسید:حرفی داری که برای آخرین بار بزنی؟
متهم گفت:بلی،به زن و فرزندانم بگویید ناهارشان را بخورند شاید امروز کارم طول بکشد.
موبایل
يه اصفهانيه موبايل ميخره صفرشو مي بنده
قاطر قیمتی